داستان های کوتاه به زبان انگلیسی همراه با معنی

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 03 مه 2018
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
بسته جامع و کمیاب تافل Barrons TOEFL - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مرجع کامل آزمون های تافل (2DVD) - جدید و کامل - اورجینال در خانه آزمون آزمایشی تافل آی بی تی بدهید - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

بسته جامع و کمیاب تافل Barrons TOEFL

TOEFL مرجع کامل آزمون های تافل مخصوص علاقه مندان به زبان انگلیسی

در خانه آزمون آزمایشی تافل آی بی تی بدهید

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
موفقیت در آزمون تافل و آیلتس - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل:اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و کامل - اورجینال
     

موفقیت در آزمون تافل و آیلتس

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

کاملترین بسته خودآموز تافل

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست- جدید و دارای گارانتی - اورجینال آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و کامل - اورجینال آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

آزمون تافل استاندارد در خانه

آزمون تافل استاندارد در خانه

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست- جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و کامل - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و کامل - اورجینال
     

آزمون تافل استاندارد در خانه

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و دارای گارانتی - اورجینال بسته کامل آموزش تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

بسته کامل آموزش تافل

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و دارای گارانتی - اورجینال موفقیت در آزمون تافل و آیلتس - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

موفقیت در آزمون تافل و آیلتس

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
کاملترین پکیج آموزش تافل- جدید و دارای گارانتی - اورجینال آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و دارای گارانتی - اورجینال آزمون تافل استاندارد - جدید و دارای گارانتی - اورجینال آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

کاملترین پکیج آموزش تافل

آزمون تافل استاندارد در خانه

آزمون تافل استاندارد

آزمون تافل استاندارد در خانه

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
در خانه آزمون آزمایشی تافل آی بی تی بدهید - جدید و دارای گارانتی - اورجینال مرجع کامل آزمون های تافل (2DVD) - جدید و کامل - اورجینال موفقیت در آزمون تافل و آیلتس - جدید و کامل - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و کامل - اورجینال
     

در خانه آزمون آزمایشی تافل آی بی تی بدهید

TOEFL مرجع کامل آزمون های تافل مخصوص علاقه مندان به زبان انگلیسی

موفقیت در آزمون تافل و آیلتس

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
کاملترین پکیج آموزش تافل - جدید و کامل - اورجینال نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست - جدید و کامل - اورجینال مجموعه برنامه های آموزشی تافل - جدید و کامل - اورجینال آزمون تافل استاندارد در خانه - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

کاملترین پکیج آموزش تافل

نرم افزار جامع اموزش تافل در 2 DVD شامل آموزش ، نکته وتست

مجموعه برنامه های آموزشی تافل

آزمون تافل استاندارد در خانه

     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
بسته جامع و کمیاب تافل Barrons TOEFL - جدید و دارای گارانتی - اورجینال پکیج استثنایی آزمون تافل toefl - جدید و دارای گارانتی - اورجینال کاملترین پکیج آموزش تافل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال موفقیت در آزمون تافل و آیلتس - جدید و کامل - جدید و دارای گارانتی - اورجینال
     

بسته جامع و کمیاب تافل Barrons TOEFL

پکیج استثنایی آزمون تافل toefl

کاملترین پکیج آموزش تافل

موفقیت در آزمون تافل و آیلتس

     
     

  صفحه:

 
1 2 3 4

دانلود نسخه قابل چاپ داستان های کوتاه به زبان انگلیسی همراه با معنی

english story
English story

چند داستان کوتاه به زبان انگلیسی همراه با معنی برای اموزش زبان انگلیسی

Last week we went to a theater, a play was unequivocally interesting. we didn’t suffer it! A integrate was sitting behind me, articulate loudly. we couldn’t hear a actors; so we looked during them angrily. They didn’t compensate any attention. “I can’t hear a word” we pronounced angrily.” it’s nothing of your business,” he said.” this is a private conversation!”

 

هفته قبل به تئاتر رفتم. نمایش بسیار جذاب بود.من از آن لذت نبردم.زوجی پشت سر من نشسته بودند و با صدای بلند صحبت می کردند.من نمی توانستم صدای بازیگران را بشنوم،بنابراین با عصبانیت به آنها نگاهی انداختم.آنها توجهی نکردند.با عصبانیت گفتم:”من یک کلمه نمی توانم بشنوم”.مرد گفت:”به تو ربطی ندارد.این یک گفتگوی خصوصی است

 

 

The Japanese have always desired uninformed fish. But a H2O tighten to Japan has not reason many fish for decades. So to feed a Japanese population, fishing boats got bigger and went over than ever. The over a fishermen went, a longer it took to pierce a fish. If a lapse outing took some-more time, a fish were not fresh.

ژاپنی ها همواره عاشق ماهی تازه هستند. ولی آب نزدیک ژاپن برای چند دهه ماهی زیادی نداشت. بنابراین برای فراهم کردن غذای ژاپنی ها ، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافتی بیشتر از قبل را طی می کردند. هرچه ماهیگیران دورتر می رفتند، بیشتر طول می کشید تا ماهی بیاورند. اگر برگشتشان بیشتر طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبود

 

 

To solve this problem, fish companies commissioned freezers on their boats. They would locate a fish and solidify them during sea. Freezers authorised a boats to go over and stay longer. However, a Japanese could ambience a disproportion between uninformed and solidified fish. And they did not like a ambience of solidified fish. The solidified fish brought a reduce price. So, fishing companies commissioned fish tanks. They would locate a fish and things them in a tanks, fin to fin. After a tiny thrashing around, they were tired, dull, and mislaid their fresh-fish taste. The fishing attention faced an imminent crisis! But today, they get fresh-tasting fish to Japan. How did they manage? To keep a fish tasting fresh, a Japanese fishing companies still put a fish in a tanks though with a tiny shark. The fish are challenged and hence are constantly on a move. The plea they face keeps them alive and fresh!

برای حل این مشکل، شرکتهای ماهیگیری فریزرهایی را در قایقهایشان نصب کردند . آنها ماهی های به دست آمده را در فریزر قرار می دادند. فریزرها این امکان را فراهم می کرد که قایقها دورتر بروند و بیشتر بمانند. ولیکن ژاپنی ها توانستند به تفاوت بین ماهی تازه و منجمد پی ببرند و آنها مزه ماهی منجمد را دوست نداشتند. قیمت ماهی منجمد کاهش پیدا کرد. بنابراین شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی نصب کردند. آنها ماهی میگرفتند و درون مخزن قرار می دادند. ماهی ها پس از کمی تحرک، خسته می شدند و مزه تازه بودن خود را از دست می دادند. صنعت ماهیگیری دچار بحران قریب الوقوعی شد. ولی امروزه آنها ماهی های تازه به ژاپن می فرستند. چطور توانستند مدیریت کنند؟ برای اینکه طعم ماهی تازه بماند، شرکتهای ماهیگیری ژاپنی هنوز ماهی ها را در مخزنها قرار میدهند ولی با یک کوسه کوچک. ماهی ها تقلا می کنند و از اینرو دائما در حال حرکتند. تلاشی که می کنند باعث می شود آنها تازه و سرحال باشند.

Have we satisfied that some of us are also vital in a pool though many of a time sleepy and dull? Basically in a lives, sharks are new hurdles to keep us active. If we are usually conquering challenges, we are happy. Your hurdles keep we energized. Don’t emanate success and revelry in it in a state of inertia.

تاحالا به این پی بردید که برخی از ما در استخر زندگی می کنیم ولی بیشتر مواقع خسته و کسل هستیم؟ اساسا در زندگی ما، کوسه ها چالش های تازه ای هستند که ما را فعال نگه می دارند. اگر شما مدام در تکاپو باشید، شاد خواهید بود. تلاشهایتان است که شما را پر انرژی نگه می دارد. در وضعیتی از سکون موفقیت را کسب نکنید و به آن شاد نباشید.

You have a resources, skills and abilities to make a difference. Put a shark in your tank and see how detached we can unequivocally go! Cheers, “Weakness of opinion becomes debility of character” – Albert Einstein

شما منابع، مهارتها، و توانایی هایی را برای ایجاد این تفاوت دارید. کوسه ای را درون مخزنتان قرار دهید و سپس خواهید دید که واقعا چقدر می توانید پیش بروید. ” ضعف برخورد( یا نگرش) موجب ضعف شخصیت می شود” آلبرت انیشتن

When Dave Perkins was young, he played a lot of games, and he was skinny and strong, though when he was forty-five, he began to get fat and slow. He was not means to breathe as good as before, and when he walked rather fast, his heart kick painfully. He did not do anything about this for a prolonged time, though finally he became concerned and went to see a doctor, and a alloy sent him to hospital. Another immature alloy examined him there and said, ‘I don’t wish to trick you, Mr Perkins. You’re unequivocally ill, and we trust that we are doubtful to live most longer. Would we like me to arrange for anybody to come and see we before we die?’ Dave suspicion for a few seconds and afterwards he answered, ‘I’d like another alloy to come and see me.

 هنگامي كه ديو پركينس جوان بود، او خيلي ورزش مي‌كرد، و لاغر و قوي بود، اما هنگامي كه چهل و پنج ساله شد، شروع به چاق شدن و تنبل شدن كرد. او قادر به نفس كشيدن مانند قبل نبود، و هنگامي كه مقداري تندتر حركت مي‌كرد، ضربان قلبش به سختي مي‌زد. او براي مدت طولاني در اين باره كاري نكرد، اما در آخر نگران شد و به ديدن يك دكتر رفت، و دكتر او را به يك بيمارستان فرستاد. دكتر جوان ديگري او را در آنجا معاينه كرد و گفت: آقاي پركينس من نمي‌خواهم شما را فريب دهم. شما بسيار بيمار هستيد، و من معتقدم كه بعيد است شما مدت زمان زيادي زنده بمانيد. آيا مايل هستيد ترتيبي بدهم قبل از اينكه شما بميريد كسي به ملاقات شما بيايد؟ ديو براي چند ثانيه فكر كرد و سپس پاسخ داد، مايلم تا يك دكتر ديگر بيايد و مرا ببيند.

 

The Peacock and a Tortoise

ONCE on a time a peacock and a tortoise became good friends. The peacock lived on a tree by a banks of a tide in that a tortoise had his home. Everyday, after he had a splash of water, a peacock will dance nearby a tide to a entertainment of his tortoise friend. One hapless day, a bird-catcher held a peacock and was about to take him divided tothe market. The unfortunate bird begged his captor to concede him to bid his friend, a tortoise good-bye. The bird-catcher authorised him his ask and took him to a tortoise. The tortoise was severely uneasy to see his crony a captive. The tortoise asked a bird-catcher to let a peacock go in lapse for an costly present. The bird-catcher agreed. The tortoise then, dived into a H2O and in a few seconds came adult with a large pearl, to a good mystification of a bird-catcher. As this was over his exceptions, he let a peacock go immediately. A brief time after, a miserly male came behind and told a tortoise that he had not paid adequate for a recover of his friend, and threatened to locate a peacock again unless an accurate compare of a pearl is given to him. The tortoise, who had already suggested his friend, thepeacock, to leave a place to a detached jungle on being set free, was severely barbarous during a fervour of this man. “Well,” pronounced a tortoise, “if we insist on carrying another pearl like it, give it to me and we will fish we out an accurate compare for it.” Due to his greed, a bird-catcher gave a pearl to a tortoise, who swam divided with it saying, “I am no dope to take one and give two!” The tortoise afterwards left into a water, withdrawal a bird-catcher though a singular pearl

 

روزی روزگاری،طاووس و لاک پشتی بودن که دوستای خوبی برای هم بودن.طاووس نزدیک درخت کنار رودی که لاک پشت زندگی می کرد، خونه داشت.. هر روز پس از اینکه طاووس نزدیک رودخانه آبی می خورد ، برای سرگرم کردن دوستش می رقصید. یک روز بدشانس، یک شکارچی پرنده، طاووس را به دام انداخت و خواست که اونو به بازار ببره. پرنده غمگین، از شکارچی اش خواهش کرد که بهش اجازه بده از لاک پشت خداحافظی کنه. شکارچی خواهش طاووس رو قبول کرد و اونو پیش لاک پشت برد. لاک پشت از این که میدید دوستش اسیر شده خیلی ناراحت شد.اون از شکارچی خواهش کرد که طاووس رو در عوض دادن هدیه ای باارزش رها کنه. شکارچی قبول کرد.بعد، لاکپشت داخل آب شیرجه زد و بعد از لحظه ای با مرواریدی زیبا بیرون اومد. شکارچی که از دیدن این کار لاک پشت متحیر شده بود فوری اجازه داد که طاووس بره. مدت کوتاهی بعد از این ماجرا، مرد حریص برگشت و به لاک پشت گفت که برای آزادی پرنده ، چیز کمی گرفته و تهدید کرد که دوباره طاووس رو اسیر میکنه مگه اینکه مروارید دیگه ای شبیه مروارید قبلی بگیره. لاک پشت که قبلا به دوستش نصیحت کرده بود برای آزاد بودن ، به جنگل دوردستی بره ،خیلی از دست مرد حریص، عصبانی شد. لاک پشت گفت:بسیار خوب، اگه اصرار داری مروارید دیگه ای شبیه قبلی داشته باشی، مروارید رو به من بده تا عین اونو برات پیدا کنم. شکارچی به خاطر طمعش ،مروارید رو به لاک پشت داد. لاک پشت درحالیکه با شنا کردن از مرد دور می شد گفت: من نادان نیستم که یکی بگیرم و دوتا بدم. بعد بدون اینکه حتی یه مروارید به شکارجی بده، در آب ناپدید شد.

Two soldiers were in camp. The initial one’s name was George, and a second one’s name was Bill. George said, ‘Have we got a square of paper and an envelope, Bill?’ Bill said, ‘Yes, we have,’ and he gave them to him. Then George said, ‘Now we haven’t got a pen.’ Bill gave him his, and George wrote his letter. Then he put it in a pouch and said, ‘Have we got a stamp, Bill?’ Bill gave him one. Then Bill got adult and went to a door, so George pronounced to him, ‘Areyou going out? Bill said, ‘Yes, we am,’ and he non-stop a door. George said, ‘Please put my minute in a box in a office, and … ‘ He stopped. ‘What do we wish now?’ Bill pronounced to him. George looked during a pouch of his minute and answered, ‘What’s your girl-friend’s address?’

 

دو سرباز در يك پادگان بودند. نام اولي جرج بود، و نام دومي بيل بود. جرج گفت: بيل، يك تيكه كاغذ و يك پاكت نامه داري؟ بيل گفت: بله دارم. و آن‌ها را به وي داد. سپس جرج گفت: حالا من خودكار ندارم. بيل به وي خودكارش را داد، و جرج نامه‌اش را نوشت. سپس آن را در پاكت گذاشت و گفت: بيل، آيا تمبر داري؟ بيل يك تمبر به او داد. در آن هنگام بيل بلند شد و به سمت در رفت، بنابراين جرج به او گفت: آيا بيرون مي‌روي؟ بيل گفت: بله، مي‌روم. و در را باز كرد. جرج گفت: لطفا نامه‌ي مرا در صندوق پست بياندازيد، و … . او مكث كرد. بيل به وي گفت: ديگه چي مي‌خواهي؟ جرج به پاكت نامه‌اش نگاه كرد و گفت: آدرس دوست دخترت چيه؟

 

The Elevator آسانسور An Amish child and his father were in a mall. They were vacant by roughly all they saw, though generally by dual shiny, china walls that could pierce detached and afterwards slip behind together again. The child asked, “What is this, Father?” The father (never carrying seen an elevator) responded, “Son, we have never seen anything like this in my life, we don’t know what it is.” While a child and his father were examination with amazement, a fat, nauseous aged lady changed adult to a relocating walls and pulpy a button. The walls opened, and a lady walked between them into a tiny room. The walls closed, and a child and his father watched a tiny numbers above a walls light adult sequentially. They continued to watch until it reached a final number, and afterwards a numbers began to light in a retreat order. Finally a walls non-stop adult again and a beautiful 24-year-old blond stepped out. The father, not holding his eyes off a immature woman, pronounced sensitively to his son, “Go get your mother.

 

پسر وپدر شهر ندیده ای داخل یك فروشگاهی شدندتقریبا همه چیز باعث شگفتی آنها می شد مخصوصا دو تا دیوار براق و نقره ای كه می تونست از هم باز بشه و دوباره بسته بشه.پسر می پرسه این چیه.پدر كه هرگزچنین چیزی را ندیده بود جواب داد :پسر من هرگز چنین چیزی تو زندگی ام ندیده ام نمی دونم چیه.در حالی كه داشتند با شگفتی تماشا می كردن خانم چاق و زشتی به طرف در متحرك حركت كرد و كلیدی را زد در باز شد زنه رفت بین دیوارها تویه اتاقه كوچیك در بسته شد و پسر وپدر دیدند كه شماره های كوچكی بالای لامپ هابه ترتیب روشن میشن.آنها نگاشون رو شماره ها بود تا به آخرین شماره رسیدبعد شماره ها بالعكس رو به پایین روشن شدند سرانجام در باز شد و یه دختر 24ساله خوشگل بوراز اون اومد بیرون . پدر در حالیكه چشاشو از دختربرنمی داشت آهسته به پسرش گفت :برو مادرت بیار

 

The Loan Two friends, Sam and Mike, were roving on a bus. Suddenly a sight stopped and bandits got on. The bandits began robbing a passengers. They were holding a passengers’ valuables and watches. They were holding all their money, too. Sam non-stop his wallet and took out twenty dollars. He gave a twenty dollars to Mike Why are we giving me this money?” Mike asked Last week we didn’t have any money, and we loaned me twenty dollars, remember?” Sam said. “Yes, we remember,” Mike said. ” I’m profitable we back,” Sam said

 

قرض دو دوست به نام های سام و مایک در حال مسافرت در اتوبوس بودند. ناگهان اتوبوس توقف کرد و یک دسته راهزن وارد اتوبوس شدند. راهزنان شروع به غارت کردن مسافران کردند. آن ها شروع به گرفتن ساعت و اشیاء قیمتی مسافران کردند. ضمنا تمام پول های مسافران را نیز از آن ها می گرفتند. سام کیف پول خود را باز نمود و بیست دلار از آن بیرون آورد. او این بیست دلار را به مایک داد. مایک پرسید: «چرا این پول را به من می دهی؟» سام جواب داد: «یادت می آید هفته گذشته وقتی من پول نداشتم تو به من بیست دلار قرض دادی؟» مایک گفت: «بله، یادم هست.» سام گفت: «من دارم پولت را پس می دهم.

 There once was a tiny child who had a bad temper. His father gave him a bag of nails and told him that any time he mislaid his temper, he contingency produce a spike into a behind of a fence. The initial day, a child had driven 37 nails into a fence. Over a subsequent few weeks, as he schooled to control his anger, a series of nails beaten daily gradually dwindled down. He detected it was easier to reason his rage than to expostulate those nails into a fence. Finally a day came when a child didn’t remove his rage during all. He told his father about it and a father suggested that a child now lift out one spike for any day that he was means to reason his temper. The days upheld and a child was finally means to tell his father that all a nails were gone. The father took his son by a palm and led him to a fence. He said, “You have finished well, my son, though demeanour during a holes in a fence. The blockade will never be a same. When we contend things in anger, they leave a injure only like this one. You can put a blade in a male and pull it out. It won’t matter how many times we contend I’m contemptible a wound is still there. A written wound is as bad as a earthy one.

 

 زمانی ،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.پدرش به او کیفی پر از میخ داد و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،باید میخی را به دیوار فروکند. روز اول پسربچه،37 میخ وارد دیوارکرد.در طول هفته های بعد،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد. او فهمید که کنترل رفتار، از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است. سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد. این موضوع را به پدرش گفت و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند، میخی را بیرون بکشد.روزها گذشت و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده.پدر دست پسرش را گرفت و سمت دیوار برد.پدر گفت: تو خوب شده ای اما به این سوراخهای دیوار نگاه کن.دیوار شبیه اولش نیست.وقتی چیزی را با عصبانیت بیان می کنی،آنها سوراخی مثل این ایجاد می کنند. تو میتوانی فردی را چاقو بزنی و آنرا دربیاوری . مهم نیست که چقدر از این کار ،اظهار تاسف کنی.آن جراحت همچنان باقی می ماند.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،به بدی یک زخم و جراحت فیزیکی است.

Jack worked in an bureau in a tiny town. One day his trainer pronounced to him, ‘Jack, we wish we to go to Manchester, to an bureau there, to see Mr. Brown. Here’s a address.’ Jack went to Manchester by train. He left a station, and thought, ‘The bureau isn’t detached from a station. I’ll find it easily.’ But after an hour he was still looking for it, so he stopped and asked an aged lady. She said, ‘Go true along this street, spin to a left during a end, and it’s a second building on a right.’ Jack went and found it. A few days after he went to a same city, though again he did not find a office, so he asked someone a way. It was a same aged lady! She was unequivocally astounded and said, ‘Are we still looking for that place?’

 

جك در شهر كوچكي در يك اداره كار مي‌كرد. روزي رييسش به او گفت: جك، مي‌خواهم براي ديدن آقاي براون در يك اداره به منچستر بروي. اين هم آدرسش. جك با قطار به منچستر رفت. از ايستگاه خارج شد، و با خود گفت: آن اداره از ايستگاه دور نيست. به آساني آن را پيدا مي‌كنم. اما بعد از يك ساعت او هنوز به دنبال آن (اداره) مي‌گشت، بنابراين ايستاد و از يك خانم پير پرسيد. او (آن زن) گفت: اين خيابان را مستقيم مي‌روي، در آخر به سمت چپ مي‌روي، و آن (اداره) دومين ساختمان در سمت راست است. جك رفت و آن را پيدا كرد. چند روز بعد او به همان شهر رفت، اما دوباره آن اداره را پيدا نكرد، بنابراين مسير را از كسي پرسيد.او همان خانم پير بود! آن زن خيلي متعجب شد و گفت: آيا هنوز دنبال آن‌جا مي‌گردي؟

!!!! A male checked into a hotel. There was a mechanism in his room* so he motionless to send an e-mail to his wife. However* he incidentally typed a wrong e-mail address* and though realizing his blunder he sent a e-mail. Meanwhile….Somewhere in Houston * a widow had only returned from her husband’s funeral. The widow motionless to check her e-mail* awaiting upraise messages from kin and friends.After reading a initial message* she fainted. The widow’s son rushed into a room* found his mom on a floor* and saw a mechanism shade that read: To: My Loving Wife Subject: I’ve Reached Date: 2 May 2006 we know you’re astounded to hear from me. They have computers here* and we are authorised to send e-mails to desired ones. I’ve only reached and have been checked in. we see that all has been prepared for your attainment tomorrow. Looking brazen to saying we TOMORROW! Your amatory hubby.

مردی اتاق هتلی را تحویل گرفت .در اتاقش کامپیوتری بود،بنابراین تصمیم گرفت ایمیلی به همسرش بفرستد.ولی بطور تصادفی ایمیل را به آدرس اشتباه فرستاد و بدون اینکه متوجه اشتباهش شود،ایمیل را فرستاد. با این وجود..جایی در هوستون ،بیوه ای از مراسم خاکسپاری شوهرش بازگشته بود.زن بیوه تصمیم گرفت ایمیلش را به این خاطر که پیامهای همدردی اقوام و دوستانش را بخواند،چک کند. پس از خواندن اولین پیام،از هوش رفت.پسرش به اتاق آمد و مادرش را کف اتاق دید و از صفحه کامپیوتر این را خواند: به: همسر دوست داشتنی ام موضوع: من رسیدم تاریخ: دوم می 2006 میدانم از اینکه خبری از من داشته باشی خوشحال می شوی.آنها اینجا کامپیوتر داشتند و ما اجازه داریم به آنهایی که دوستشان داریم ایمیل بدهیم.من تازه رسیدم و اتاق را تحویل گرفته ام.می بینم که همه چیز آماده شده که فردا برسی.به امید دیدنت، فردا شوهر دوستدارت

 

A male called home to his mom and said, “Honey we have been asked to go fishing adult in Canada with my trainer several of his Friends. We’ll be left for a week. This is a good event for me to get that Promotion I’v been wanting, so could we greatfully container adequate Clothes for a week and set out my rod and fishing box, we’re Leaving From a bureau we will pitch by a residence to collect my things up” “Oh! Please container my new blue silk pajamas.” The mom thinks this sounds a bit unlikely though being a good mom she is, did accurately what her father asked. The following Weekend he came home a tiny sleepy though differently looking good. The mom welcomed him home and asked if he held many fish? He said, “Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But because didn’t we container my new blue silk pajamas like we asked we to Do?” You’ll adore a answer… The mom replied, “I did. They’re in your fishing box…..”

مردی باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:”عزیزم ازمن خواسته شده که با رئیس و چند تا از دوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم” ما به مدت یک هفته آنجا خواهیم بود.این فرصت خوبی است تا ارتقائ شغلی که منتظرش بودم بگیرم بنابراین لطفا لباس های کافی برای یک هفته برایم بردار و وسایل ماهیگیری مرا هم آماده کن ما از اداره حرکت خواهیم کرد و من سر راه وسایلم را از خانه برخواهم داشت ، راستی اون لباس های راحتی ابریشمی آبی رنگم را هم بردار زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعی است اما بخاطر این که نشان دهد همسر خوبی است دقیقا کارهایی را که همسرش خواسته بود انجام داد.. هفته بعد مرد به خانه آمد ، یک کمی خسته به نظر می رسید اما ظاهرش خوب ومرتب بود. همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسید که آیا او ماهی گرفته است یا نه؟ مرد گفت :”بله تعداد زیادی ماهی قزل آلا،چند تایی ماهی فلس آبی و چند تا هم اره ماهی گرفتیم . اما چرا اون لباس راحتی هایی که گفته بودم برایم نگذاشتی؟” جواب زن خیلی جالب بود… زن جواب داد: لباس های راحتی رو توی جعبه وسایل ماهیگیریت گذاشته بودم.

 

 

Harry did not stop his automobile during some traffic-lights when they were red, and he strike another car. Harry jumped out and went to it. There was an aged male in a car. He was unequivocally fearful and pronounced to Harry, ‘What are we doing? You scarcely killed me!’ ‘Yes,’ Harry answered, ‘I’m unequivocally sorry.’ He took a bottle out of his automobile and said, ‘Drink some of this. Then you’ll feel better.’ He gave a male some whisky, and a male drank it, though afterwards he shouted again,’ You scarcely killed me.’ Harry gave him a bottle again, and a aged male drank a lot of a whisky. Then he smiled and pronounced to Harry, ‘Thank you. we feel most improved now. But because aren’t we drinking?’ ‘Oh, well,’ Harry answered, ‘I don’t wish any blockade now. I’m going to lay here and wait for a police.’

هري از چند چراغ راهنمايي وقتي كه قرمز بود عبور كرد و توقف نكرد، و به ماشين ديگه‌اي زد. هري (از ماشينش) خارج شد و به سمت آن ماشين رفت. در آن ماشين پيرمردي بود. خيلي ترسيده بود و به هري گفت: چي كار مي‌كني، كم مونده بود منو بكشي! هري پاسخ داد: بله، خيلي متأسفم. يك بطري از ماشينش درآورد و گفت: مقداري از اين بنوشيد. پس از آن احساس بهتري خواهيد داشت. او به آن مرد مقداري ويسكي داد، و آن مرد آن را نوشيد، اما دوباره او فرياد زد: كم مونده بود منو بكشي. هري دوباره بطري را به او داد، و پيرمرد مقداري ويسكي نوشيد. پس از آن خنديد و به هري گفت: متشكرم، حالا احساس مي‌كنم خيلي بهتر شدم. اما شما چرا نمي‌نوشي؟ هري پاسخ داد: آه، بله، من الان ويسكي نمي‌خواهم. مي‌خواهم اينجا منتظر پليس بنشينم

گرد آورنده :هدا رضایی

آخرین ورودی ها

  • انشا به زبان انگلیسی
  • داستان خیلی کوتاه به زبان انگلیسی برای کلاس هشتم
  • داستان های کوتاه انگلیسی با ترجمه فارسی برای نوجوانان
  • انشائ زبان
  • داستانی از زبان ماهی
  • انشا انگلیسی درباره همدان
  • متن انگلیسی راجب بازی هندبال همراه با ترجمه
  • چند خط درباره ی خوبی های آپارتمان به زبان انگلیسی
  • داستان کوتاه به انگلیسی برای هفتم
  • متن انگلیسی درمورد‎ ‎‏ اورژانس همراه با معنی

Article source: http://english.a222.org/english-story/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code